برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
دقیقا پنج ماه از اولین صبحی که تو کانادا چشمام رو باز کردم میگذره.
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
من همیشه به تصمیم هایی که در زندگی میگیرم به چشم تردید نگاه کرده ام. یک دلیل مهمش این است که معتقدم آدم سالمی نیستم. پر از کمبود و کاستی ام. و نظر من را بخواهید، اینکه از آدم ناسالمی توقع داشته باشید تصمیم های سالمی بگیرد که تاثیر گرفته از کمبود ها و کاستی هایش نیست، مثل این است که از قوطی رب گوجه ی توی یخچال به عنوان لیوان آب استفاده کنید و تعجب کنید که چرا آب شیر مزه رب گوجه گرفته.
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل

بری اون بالا. تو ننوی وسطی. یه نفس عمیق بکشی. دستاتو باز کنی. آروم به جلو خم شی، اونقدر که ته دره رو ببینی. مکث کنی. تردید کنی. به همه احتمالات فکر کنی. شک کنی که یعنی می ارزه؟ اگه اون طور که فکر می کردم نشه چی؟ یه بار تو عمرت تصمیم بگیری قاطعانه تصمیمتو اجرایی کنی و دلهره رو بذاری کنار.
و پرواز کنی.
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
سکانس اول :
بنده امسال قصد داشتم به مناسبت فارغ التحصیلی و ورق خوردن برگ مهمی از زندگیِ کوتاهم، تولدم رو خودم برگزار کنم و دوستام رو ببرم بیرون دور هم به صورت مجردی/فارغ التحصیلی/عقده گشا طوری (!) خوش بگذرونیم. لکن از آنجا که نه آنچنان تولد دعوت میشم، نه آنچنان تولد برگزار می کنم/ می کنیم(خانوادگی)، هیچگونه سررشته ای از اینکه باید چه خاکی به سر، کجا باید اون
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
و سر انجام از شرِ وجودِ منحوسِ 96 هم تقریبا رهایی پیدا کردیم! سال 97 رو به بازماندگان 96 تبریک عرض می کنم. با این روند که پیش میریم( آنچه گذشت 1، آنچه تر گذشت 2 و به تیتر ها توجه شود)، احتمالا سال دیگه با 97 وارد درگیری لفظی و فیزیکی خواهیم شد.
امیدوارم در سال جدید ددلاینِ پروژه هاتون تا ابد به دور، استاد هاتون راه بیا، دانشجوهای آویزون از مقاله هاتون به دو
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل